خانم اشرف رضایی
به عقیده افلاطون،این اشکال اساسی تاریخی قانون، بخشی از یک قانون کیهانی را تشکیل می دهد که
تمام مواد و موجودات آفریده شده و ایجاد شده را در برمی گیرد. افلاطون، مانند هراکلیتوس،
معتقد بود که نیروهایی که در ساختن تارخ موثر بوده ناد نیروهای کیهانی بوده است. با
این حال تقریبا مسلم است که افلاطون معتقد بود که این قانون انحطاط ، تمام داستان نیست.ما
به این نتیجه رسیدیم که هراکلیوس تمایل داشت که قوانین توسعه مثل قانون تناسخ را ملموس کند آنها
بعد از قانونی که توالی فصل ها را تعیین می کند، به وجود آمدند. همچنین در برخی از
اثار افلاطون؛ نظریه یک سال بزرگ ( که به اندازه 36000 سال معمولی است) با یک دوره
اصلاح و یا تولید نسل ، احتمالا در حدود تابستان و یا بهار و یک دوره انحطاط و
فروپاشی مربوط به پاییز و زمستان را می
توان یافت. بنا به یکی از دیالوگ های افلاطون، دوره طلایی یک دولت مرد ، دوره
cronos دوره ای است که او می تواند خودش قانون جهانی را وضع کند و در آن دوره دولت مردان زمین را زنده
می کنند.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 23:14 توسط سلوا رادسعید
|