X
تبلیغات
تدریس انگلیسی - خانم سارا تاجیک

عقیده  دانشجویان دندانپزشکی در مورد  مراقبت از افراد معلول ذهنی :  رابطه بین آموزش و تجربه (فایل 4 سارا تاجیک)

 

چکیده: این تحقیق رابطه بین آموزش های تعلیمی مربوط به نیازهای ویژه بیماران و انتظارات دانشجویان دندانپزشکی و سطح راحتی در درمان افراد مبتلا به معلولیت های ذهنی را بررسی می کند. رابطه بین تجربه دانش جویان با افراد مبتلا به معلولیت های ذهنی و انتظارات و سطح آسایش آنها نیز مورد بررسی قرار گرفت.از دانش جویان سال سوم بلافاصله قبل و یک هفته، شش ماه و یک سال پس از سخنرانی در مدیریت بیماران مبتلا به ناتوانی های رشدی تحقیق شد. دانشجویان اضهار کردند که تجربه قبلی آنها با افراد معلول ذهنی ، ارزیابی آنها از قابلیت های کلی این افراد  (به عنوان مثال، مهارت های زندگی) و قابلیت های دندانی، و سطح آرامش فعلی و پیش بینی آنها در این موارد  در نحوه درمان آنها تاثیر گذاشت. بررسی های مکررANOVA نشان دادکه بعد از آموزش انتظارات دانش جویان از قابلیتها و توانایی های دندانی افراد معلول ذهنی به نحو قابل ملاحظه ای افزایش یافت اما این مساله تاثیری در راحتی انها با این افراد نداشت. در طول یک سال پس از انجام آموزش ها، انتظارات دانش آموزان به نحو قابل ملاحظه ای بالا باقی ماند.بررسی سیر قهقرایی نشان داد که رابطه بسیار مثبتی بین تجربه و مبنای احساس آرامش وجود دارد( 0.05>P) اما بین تجربه و انتظارات از قابلیت های عمومی ودندانی رابطه مهمی موجود نبود. بر اساس این یافته ها و بررسی متون موجود؛پیشنهاد شد که یادگیری تجربی همراه با رفتار انعکاسی به منظور ایجاد راحتی هر چه بیشتر دانش آموزان در درمان افراد خاص در برنامه درسی گنجانده شود.

دکتر دل لوسیا، یک رزیدنت سال اولی دندان پزشکی بیمارستان کودکان بوستون است و تحقیق خود را زمانی که در دانشگاه علوم پزشکی بوفالو بوده است انجام داده است. دکتر دیویس معاون امور دانشجویی و دانشیار وزارت علوم تشخیصی دهان و دندان در دانشگاه علوم پزشکی، دانشکده دندانپزشکی بوفالو است.

کلمات کلیدی:بیماران خاص، عقیده دانش جویان دندان پزشکی،بیماران با ناتوانی (جسمی و ذهنی)

کمیسیون اعتباربخشی دندانپزشکیCODA ، بیمار با نیازهای خاصSNP به عنوان شخصی تعریف می کند که شرایط خاص پزشکی، جسمانی، روانی، و اجتماعی او می تواند ضرورت تغییر در اجرای روش معمول درمان را برای  ارائه خدمات درمانی دندانپزشکی برای آن فرد را ایجاد کند. این افراد که شامل موارد زیر و نه محدود به اینها هستند شامل، افرادی با معلولیت رشدی، مشکلات پیچیده پزشکی و محدودیت های قابل توجهی فیزیکی. در جولای سال 2004،CODA یک حالت استانداردی را ترتیب داد که " فارغ التحصیلان باید قادر به تشخیص نیازها و ضروریات بیماران خاص باشند."{تاکید در اصل} . بیانیه تکمیلی در این مورد بیان می کند که" یک اتحادیه مناسب بیماران باید برای باید برای ارائه دامنه وسیعی از تجارب در مورد بیمارانی که شرایط جسمانی، روانی، و اجتماعی انها ضرورت تغییر در وضعیت و روال عادی درمان را برای انجام درمان ایجاد می کند وجود داشته باشد."

با توجه به گزارش اداره آمار ایالات متحده آمریکا، 18 درصد از شهروندان غیرنهادینه شده  آمریکایی در سال 2002 دارای معلولیت های جسمی، رشدی، یا فکری بوده اند که انجام برخی اعمال را برای آنها مشکل کرده است، این درصد حدود 50 میلیون فرد را تشکیل میدهد. با توجه به گزارش انجمن آمریکایی معلولیت فکری و رشدی، " کم توانی ذهنی نوعی ناتوانی با محدودیتهای عمده در عملکرد عقلانی (مشکلات استدلال و یادگیری) و در رفتار سازشی است که که بسیاری از مهارت های اجتماعی روزمره و عملی را پوشش می دهد." اصطلاح مناسبی که برای این افراد به کار برده می شود،"افراد با معلولیت های ذهنی "است نه "افراد ناتوان ذهنی"و یا "عقب مانده ذهنی."

اوانز و همکارانش، در بررسی  نیازهای افراد مبتلا به ناتوانی های فکری، در مورد بهداشت دهان و دندان، به این نتیجه رسیدند که مسایل مربوط به دهان و دندان در بین موارد بیشمار دیگر بیشترین تاثیر منفی را روی فعالیت های روز مره این دسته از افراد دارد. علاوه بر این،به نظر می رسد که نیازهای بهداشت دهان و دندان در بین این افراد بسیار بیشتر از افراد عادی است.

ممکن است دسترسی محدود به خدمات درمانی تاحدی منجر به عدم آمادگی آموزشی جامع برای ارائه دهندگان مراقبت های بهداشتی شود. بیش از نیمی (51 درصد) از دانشجویان دندانپزشکی سال چهارم از پنج دانشکده دندان پزشکی آمریکا بررسی شدند و این گونه گزارش کردند که هیچ گونه مراقبت بالینی برای بیماران معلول ذهنی فراهم نشده بود،در حالی که بیش از دو سوم (68 درصد) گفتند که آموزشی که در این زمینه دریافت کرده بودند کمتر از پنج ساعت بوده است. تقریبا 60% از انان اعلام کردند که در مورد اینکه بتوانند چنین افرادی را درمان کنند اعتماد به نفس بسیار کمی داشته و یا اصلا به خد اعتماد ندارند. این یافته ها منحصر به دانشجویان دندان پزشکی نیست،یک تحقیق در رابطه با بهداشت دهان و دندان نشان دادکه اکثریت قریب به اتفاق (73.5 درصد) تصور می کردند که میزان آموزشب که دیده اند برای درمان بیماران ناتوان ذهنی کافی نبوده است.

نیم قرن پیش،سیمیل تفاوتی در نگرش نسبت به نگرش نسبت به افراد معلول ذهنی بین معلمان آموزش و پرورش ویژه و معلمان دانش آموزان عادی- علی رغم تفاوتهای فاحش بین قابلیت های آموزشی انان- نیافت. بااین حال چنین گزارش شده است که رابطه مثبتی بین تجربه و احساس آرامش و نیاز افراد خاص وجود دارد. ولف و همکاران به این نتیجه رسیدندکه هر چه تجربه دانشجویان دندان پزشکی در مورد افراد ناتوان ذهنی بیشتر باشد، نگرش آنها در قبال این افراد بسیار بهتر خواهد بود و به این ترتیب تمایل آنها نسبت به درمان این افراد بیشتر خواهد بود.  دائو و همکارانبه این نتیجه رسیدند که دندان پزشکانی که در دانشکده به نحو احسن نحوه درمان افراد ناتوان ذهنی را آموخته اند،نگرش مثبت تری نسبت به درمان این افراد داشته و اعتماد به نفس بالا تری نیز دارند.

همچنین تحقیقات نشان دادکه دندان پزشکانی که در طول دوره آموزشی خود با چنین کودکانی روبرو نشده اند در عمل نیز کمتر مایل به درمان چنین افرادی هستند. افرادی که آموزش آنها شامل آموزش های تعلیمی و درمانی بوده است در درمان این افراد با مانع کمتری مواجه می شوند. نتایج مشابهی در مورد درمان عملکرد دانش اموزان وبهداشت گزارش شده است. لیون به این نتیجه رسید که دانش آموزانی که با افراد معلول رابطه ای فراتر از رابطه معلول/درمانگرداشته اند،نگرش های به مراتب مثبت تر نسبت به افراد معلول در مقایسه با افرادی که از چنین معلولیت هایی رنج نمی برند داشته اند. او چنین نتیجه گیری میکند که،دانش آموزانی که تجربه تعامل با چنین افرادی را داشته اند در مواقعی که تاکید بر ارزش فردی است تمایل بیشتری به تعامل با افراد ناتوان ذهنی دارند. تجربه بودن با افرادی که دارای نیازهای خاصی هستند،می تواند در اعتماد به نفس متخصصان مراقبت های بهداشتی برای  در درمان این افراد و همچنین رفتارهای خود آنها تاثیر مثبت بگذارد. فنتون، در سرمقاله خود درمورد  درمان افراد معلول، اشاره می کند که دندانپزشکانی که تجربه بالینی کافی نداشته اند" از دعوت افراد ناتوان ذهنی به محل کار خود احساس آرامش و راحتی نمی کنند."(صفحه 198). با این حال، دانش و تجربه به تنهایی تضمین کننده این مطلب نمیباشد که دندانپزشکان این افراد را درمان کنند. کازاماسیمو  وهمکاران،هیچ تفاوتی بین دندانپزشکانی که برنامه عملی رزیدنتی عمومی را گذرانده بودند و دندان پزشکانی که هیچ تمایلی به درمان کودکان ناتوان ذهنی نداشتند، کشف نکرد. این نویسندگان معتقدند که یافته اهی آنها صرفا بر پیچیدگی تصمیم دندانپزشک برای ویزیت کودکان با شرایط ویژه بر اساس عوامل مالی، نگرشی، و آموزشی صحه می گذارد.کوسی و همکاران، به این نتیجه رسیدند که در یک محیط بالینی مبتنی بر جامعه، تجربه بر سطح آرامش دانش جویان و یا تمایل آنها  برای درمان بیماران مبتلا به ناتوانی های فکری در آینده بلافاصله پس از تجربه، تاثیری ندارد. با این حال،  نظرسنجی از دندانپزشکان جدید توسط همان نویسندگان انجام شد وو این نویسندگان به این نتیجه رسیدند که ارزش این تجربیات به نحو قابل ملاحظه ای با نتایج این تحقیقات هماهنگ بود. آنها پیشنهاد کرد که برنامه های آموزش بالینی باید شامل اهداف و مقاصد روشن باشد به طوریکه دانش آموزان بتوانند چگونگی تأثیرات اجتماعی و فرهنگی رادرک کرده و در زندگی آموزشی و اجتماعی خود به کار ببرند(صفحه 562). لیون،نیز با مرور تحقیقات انجام شده  بر روی توسعه نگرش مثبت نسبت در رابطه با افراد معلول،به این نتیجه رسید که صرف یکجا بودن این افراد با دندان پزشکان به تنهایی نمی تواند تضمین کننده نگرش مثبت دانش جویان باشد، این تماس بین افراد باید به گونه ای و در محیطی باشد که در آن از تواناییهای فرد قدردانی گردد(صفحه312).

خدمات آموزش، که شاملجزء خود انعکاسی است، یک روش آموزشی امیدوار کننده برای بهبود نگرش دانشجویی است.یک سازمان برای مشارکت جامعه- دانشگاه برای ایجاد سلامت، در سال1977و برای ترویج تعامل بین موسسات آموزش عالی و جامعه، تاسیس شد و خدمات آموزشی زیر را ارائه داد:

یک تجربه یادگیری ساختار یافته تجربه ای است که خدمات اجتماعی را با آماده سازی و بازتاب مخلوط می کند.دانش آموزانی که در کار یادگیری-عمل مشارکت می کردند،در پاسخ به منویات اجتماعی خدمات عمومی را ارائه میکردند و در مورد جوامعی که این خدمات در آنها ارائه می شد؛ ارتباط بین دانشگاه و خدامتی که ارائه می کردند مواردی را آموختند.

یودر می نویسد که فارغ التحصیلان دندانپزشکی باید نقش خود را در چارچوب بزرگتری از جامعه تعریف کنند،و معتقد است که تلفیق یادگیری -خدمات رایگان با برنامه درسی دندانپزشکی ، درک عمیقتری از پویایی، دارایی، و چالش های جامعه و ارتباط آن با بهداشت عمومی دهان و دندان ارائه می کند(صفحه115) . اشتراوس و همکاران.و مفیدی و همکاران، به این نتیجه رسیدند که تجربیات مبتنی بر جامعه که شامل یک فرایند خود بازتابی است منجر به خود آگاهی، همدلی، و اعتماد به نفس بیشتری در میان دانشجویان می شود. علی الخصوص، استفاده از تجزیه و تحلیل حیاتی، فرصت بررسی و به چالش کشیدن مفروضات و نگرش دانش جویان را یه انها می دهد و اغلب منجر به آگاهی بیشتر از پیچیدگی درمان دندان می گردد. دانش جویان از این تجربه یادگیری را به عنوان معنی دار و نتیجه بخش و در برخی موارد دگرگون کننده" نام بردند. یافته های مشابهی در آموزش بهداشت دهان و دندان گزارش شده است.

در حال حاضر، در دانشگاه بوفالو، کمتر از چهار ساعت از زمان سخنرانی به مطالب مربوط به بیماران معلول ذهنی اختصاص داده می شود. اگر چه دانشکده دندانپزشکی یک یونیت سالم و ایمن برای درمان معلول ذهنی فراهم کرده است ، دانش جویان هیچ اجباری به درمان افراد ناتوان ذهنی در محیط کلنیک ندارند. بنابراین زمان بسیار کمی از مدت زمان برنامه درسی به درمان افراد ناتوان ذهنی با نیازهای خاص اختصاص داده شده است.

تحقیق ما به عنوان بخشی از یک تلاش منسجم برای ایجاد یک نقطه شروع برای تاسیس یک برنامه موثر برای آماده سازی دندانپزشکان برای درمان بیماران مبتلا به ناتوانی های فکری در آینده است. اهداف خاص به منظور تعیین ارتباط بین آموزش کلاسیک مربوط به بیماران مبتلا به معلولیت های ذهنی و دانشجویان دندانپزشکی '1) انتظارات آنها از قابلیت های کلی و دندان  این بیماران و 2) گزارش اعتماد به نفس آنها در ارائه مراقبت های خاص  دندان پزشکی توسط دانش جویان است. قابلیت های عمومی عبارتند از کارهایی مثل  پخت و پز غذا بدون کمک، پانسمان و توالت، وتشخیص علائم ترافیک. نمونه هایی از قابلیت های دندان برنامه ریزی وقت دندانپزشکی، مسواک زدن دندان های خود، وپیروی از دستورالعمل بهداشت دهان و دندان است.فرض برا ین است که انتظارات دانش جویان از قابلیت های عمومی و دندانی این جمعیت باعث می شود دانش جویان بیشتر دنبال آموزش در مورد این عده بروند اما در سطح آرامش آنها با این افراد تاثیری نخواهد داشت.

رابطه بین تجربه قبلی (عمومی یا دندان) با افراد مبتلا به معلولیت های فکری و انتظارات دانش جویان  از قابلیت های عمومی و دندانی این بیماران،وسطح آرامش انها در هنگام درمان این افراد در طول تحصیل و بعد از فارغ التحصیلی مورد بررسی و مطالعه واقع شد. تجارب قبلی مثل وجود عضوی از خانواده با ناتوانی ذهنی ، داشتن تجربه قبلی در کار داوطلبانه یا مظفی در مورد کار با این عده،تماشای بازیهای المپیک ویژه،و داشتن یک بیمار ناتوان ذهنی با درد دندان از جمله این موارد هستند. فرض بر این است که دانش جویانی که در این زمینه تجربه بیشتری داشتند،انتظارات بیشتری ( برای مثال مثبت تر)در مورد قابلیت های عمومی و دندانی از این عده خواهند داشت، آرامش بیشتری را در هنگام درمان این افراد در طول تحصیل در دانشکده دندان پزشکی خواهند داشت، و گزارش می کنند که بعد از فارغ التحصیلی هم میزان احساس آرامش آنها در درمان این افراد بیشتر خواهد بود.

روشها

از تیم تحقیق موسسه ای دانشگاه بوفالو تصویب نامه ای تقدیم شد مبنی بر تحویل 45 تحقیق 82 دانش جوی سال سومی دندان پزشکی در دانشکده دندان پزشکی دانشگاه بوفالو. این تحقیق بلافاصله قبل از یک سخنرانی دو ساعته در مورد مدیریت بیماران مبتلا به ناتوانی های رشدی در درس الزامی ترم بهار با عنوان  "مدیریت  بیماران مجتمع پزشکی" انجام شد. این مساله نشان دهنده اولین نمونه موارد در ارتباط با درمان افراد مبتلا به معلولیت فکری است و شامل جزواتی در مورد معلولیت های مختلف رشد و نمو، ویدئویی در مورد  افراد مبتلا به سندرم داون در محیط زندگی مستقلشان، جلسه پرسش و پاسخ های تعاملی، و نمایشی از تکنیک های انتقال بر روی صندلی چرخدار می باشد. سپس در همان ترم، یک سخنرانی پنجاه دقیقه ای در مورد سندرم داون، فلج مغزی، اوتیسم، و  اختلال بیش فعالی در دوره آموزشی دندان پزشکی کودکان ارائه شد. این سخنرانی اطلاعاتی در زمینه کلی و دندانی ارائه می داد و دانشجویان موظف به مطالعه  راهنمای آموزشی دندانپزشکی کودکان در مورد مدیریت بیماران دندانپزشکی با نیازهای مراقبت بهداشتی ویژه  پیش از سخنرانی مسئول بودند. در ترم پاییز سال چهارم، یک کنفرانس موردی با تمرکز بر موضوع بیمار مبتلا به فلج مغزی در یک دوره مربوط به ارزیابی بیمار و مهارت های مدیریتی ارائه شد. یک گروه پنج یا شش نفری دانش آموزان این گزارش را ارائه می دهند، که شامل سابقه پزشکی و دندانپزشکی و اعتراضات رئیس است. مجموع چهل و پنج دقیقه به این بحث از جمله گزینه های درمان اختصاص داده شده است. همچنین در این ترم، یک سخنرانی پنج تا ده دقیقه ای توسط یک مددکار اجتماعی در مورد موانع مراقبت و تکنیک های برای بهبود دسترسی و ارجاع برای افراد معلول جسمی و / یا رشدی در یک دوره در زمینه مدیریت دندانپزشکی بیماران نیازهای ویژه ارائه شد.

دستور العمل تحقیق شامل اضهارات زیر است:" این تحقیق بخشی از یک تحقیق در مورد نگرش دانشجویان دندان پزشکی نسبت به درمان افراد با نیازهای خاص مربوط به معلولیت ذهنی است. این گروه شامل بیماران مبتلا به سندرم داون، اوتیسم، فلج مغزی، و غیره  است." دانش جویان برگه تحقیق را قبل و دوباره یک هفته، شش ماه و یک سال بعد از پایان سخنرانی پر کردند. در تحقیق شش ماهه،دانش جویان نیز یک سخنرانی در ارتباط با دندانپزشکی اطفال مربوط به بیماران نیازهای ویژه، دریافت کردند و در طول یکسال آنها تمام موارد مربوط به درمان افراد معلول ذهنی را دریافت کرده بودند. اطلاعات ارائه شده در انطباق با استانداردهای IRP طبقه بندی شدند.

این تحقیق شامل از چهار آیتم مربوط به تجربه قبلی دانش جویان با افراد معلول ذهنی، از جمله درمان بیماریهای دندان انها است: من در یکی از موارد بازیهای افراد معلول داوطلب شدم؛من یک دوست/عضو خانواده با نیازهای ویژه در ارتباط با معلولیت فکری دارم؛من دارای تجربه قبلی در مرد کار/وظایف داوطلبانه با افراد معلول ذهنی هستم؛ من یک بیمار را با نیازهای ویژه معلولیت ذهنی را درمان کرده ام. پاسخ این آیتم ها به صورت بله/خیر بود.مجموع این موارد تشکیل دهنده میزان تجربه افراد با معلولین ذهنی بود. بیست وشش آیتم برای پیش بینی وضعیت برای تعیین میزان درک انتظارات دانش جویان از قابلیت ها و توانایی های افراد معلول ذهنی در رابطه با کارکرد از جمله کمک به خود و مهارت های اجتماعی، افراد معلول ذهنی مورد بررسی قرار گرفت. از دانش جویان خواسته شد که هر آیتمی را که فکر می کنند یک فرد معلول ذهنی می تواند آن را به نو احسن انجام دهد را بررسی کنند،نمراتی که پاسخ دهندگان می دادند نشان دهنده مجموع آیتم هایی بود که بررسی کرده بودند. ثابت شد که این مقیاس به حد کافی اعتبار داخلی و قابلیت اعتماد در در ارزیابی ادراکات و انتظارات پزشکان  با توجه به توانمندی های افراد معلول ذهنی را دارد و توسط جمعیت های تخصصی دیگر نیزمثل طیف گسترده ای از متخصصان پزشکی، درمانگران شغلی، روانشناسان، و مددکاران اجتماعی مورد استفاده قرار گرفته است. نه مورد در ارتباط با درک و انتظارات پاسخ دهندگان در مورد قابلیت های معلولین ذهنی بود و در یک فرمت یکسان در مورد قابلیت های عمومی ارائه شد. این آیتم های منتشر نشده برای استفاده در مورد المپیک معلولین ترتیب داده شد و ارزش و قابلیت اعتماد آنها پیش از این بررسی نشده است. بررسی های اکتشافی اطلاعات پایه ای برای این مقیاسروشی برای اکتشاف بین آیتم ها 364ایجاد کرد (مرتبه.29، 666) با قابلیت اطمینان (آلفای کرونباخ) .84. ارتباط بین آیتم مقیاسهای قابلیت های عمومی و دندان .76 (آلفای کرونباخ = 0.72) ، با ارائه برخی شواهد برای سازه های جداگانه بود.

در دو آیتم از دانش جویان خواسته شد که سطح ارامش روانی کنونی خود را در درمان بیماران خاص ،در یک مقیاس از 1 (راحت نیستم) تا 5 (کاملا راحت هستم)، بیان کنند و در دو آیتم از انان خواسته شد تا میزان علاقه و راحتی خود در درمان اینگونه بیماران در آینده را با استفاده از همان مقیاس لیتریک پیش بینی کنند. سپس برای اخذ یک مجموع نمرات این نمرات با هم جمع شدند. همچنین این آیتم ها برای استفاده در بازیهای المپیک جمع آوری شدند به طوریکه پیش از این در هیچ کجای دیگر چنین مواردای جمع آوری نشده یود.

اطلاعات با استفاده از بسته آماری  علوم اجتماعی،16.0 V تجزیه و تحلیل شد. متغیرهای وابسته تمام بررسی ها در مورد قابلیت های عمومی و دندانی بیماران، سطح راحتی در زمان حال و آینده بود.  بررسی های جداگانه ای برای هر متغیر وابسته به منظور آزمودن رابطه بین آموزش و انتظار دانش جویان از  توانایی های عمومی و دندانی معلولین ذهنی  و سطوح راحتی دانش جویان با این افراد  در حال حاضر و  آینده در درمان بیماران مبتلا به ناتوانی های ذهنی و رابطه بین تجربه قبلی و این نتایج مشابه انجام شد. بررسی های مکرر از روش واریانس ANOVA  برای آزمودن فرضیه های مرتبط با آموزش کلاسیک با زمان (قبل از سخنرانی اولیه و یک هفته، شش ماه و یک سال بعد از آن) به عنوان متغیر مستقل مورد بررسی قرار گرفت. بررسیهای ساده قهقرایی برای آزمودن فرضیهای مرتبط با تجربه های افراد در مورد معلولین ذهنی  با تجربه (پایه) به عنوان پیش بینی مورد استفاده قرار گرفت.برا ارزیابی تعصبات پاسخ دهندگان، پاسخ دهندگان و کسانی که از دادن پاسخ امتناع کردند از جهت متوسط نمره تجمعی دانشکده دندانپزشکی، ، معدل مقطع کارشناسی، و آزمون پذیرش دندانپزشکی، نمرات دانشگاهی آزمون توانایی متوسط ​​و ادراکی با هم مقایسه شدند. سطح اهمیت .05 برای تمام بررسیها   استفاده شد.

نتایج

هفتاد و سه نفر از هشتاد و دو دانش جو پیش آزمون (ارزیابی)، با میزان پاسخ 89 درصد پرکردند. با این حال، تنها شصت و هفت نفر نام اصلی خود را که بتوان در بررسیهای بعدی از آن استفاده کرد نوشت بنابراین میزان اصلی پاسخ هشتاد و دو درصد بود. سپس اطلاعات موجود محدود به شصت و هفت پاسخ دهنده  با مشخصات شناسنامه ای صحیح گردید. فایل شامل معدل  دانشکده دندانپزشکی ، معدل مقطع کارشناسی، و نمرات DAT کل کلاس توسط دفتر امور علمی و دانشجویی با با استفاده از چهار رقم آخر شماره شناسنامه دانش جو، برای مقایسه میزان تعصب پاسخ دهندگان ترتیب داده شد. هیچ تفاوت معنی داری بین پاسخ دهندگان با شماره شناسنامه  معتبر و غیرپاسخ دهندگان (شامل کسانی که از یک شماره شناسنامه معتبر استفاده نکرده بودند) برای میانگین معدل دانشکده دندان پزشکی ،معدل مقطع کارشناسی،متوسط DAT  دانشگاهی ،ویا متوسط ادراک اجتماعی وجود نداشت.

آمار توصیفی

اشتباهات استاندارد و معدل تمام مقیاس ها در جدول 1 ارائه شده است. متوسط تعداد کارهای عمومی که به نظر دانش جویان ، افراد معلول ذهنی می توانستند انجام دهند بعد از یک هفته از پایه افزایش یافت،بین یک هفته وشش ماه کاهش یافت،و دوباره بین بازه زمانی شش ماه تا یک سال مجددا افزایش یافت. همین روند برای قابلیت های دندانی و همچنین برای سطوح آرامش فعلی و پیش بینی آن در اینده به کار رفت. در هر مقیاس ، آیتم ها به طور منفرد بیشتر بررسی می شد تا تعیین شود آیا ممکن است سقف اثر می تواند تفسیر نتایج را محدود کند. درسه چهارم آیتمهای مرتبط با تجربه ،کمتر از نیمی از همه دانش جویان گزارش دادند که تجربه هایی از برخورد با افراد معلول ذهنی دارند( گزارش در جدول2 ارائه شده است.). جدول 3 بیشترین و کمترین آیتم های تایید شده از قابلیت های عمومی بیست و شش عمل ذکر شده ارائه می کند. انتظارات جویان از قابلیت های عمومی از  محدوده پایه یعنی از 20.9 درصد (تخصیص هزینه های ماهانه) شروع و  به 95.5 درصد ( نوشیدن از یک فنجان بدون کمک) می رسید(جدول 3) . اگرچه این محدوده در سال اول محدود تر بود اما آیتم های مختلفی در طیف گسترده ای ( از 46 تا 100 در صد)حمایت می شد. در شروع تحقیق انتظارات از قابلیت های دندانی در بازه زمانی از 47 به 86.4 درصد میرسید (جدول 4)،  در پایان تحقیق با تغییر بسیار کمی در یک سال  به (47.6-92.1 درصد) رسید.

جدول 5 نشان دهنده همبستگی بین آیتم ها در اغاز تحقیق است. همانطور که ممکن است انتظار داشته باشم،همبستگی مثبت و قوی بین قابلیت های عمومی و دندانپزشکی (0.763) و همچنین بین سطح آسایش فعلی و پیش بینی سطح آن در آینده  (.805)،و متوسط همبستگی مثبت بین تجربه و سطح آرامش فعلی و آتی و همبستگی کم ولی با اهمیت آماری بین قابلیت های آماری در سطح آرامش فعلی و آتی وجود دارد.  هیچ ارتباط معنی داری بین تجربه و قابلیت های عمومی یا دندانی، یا بین قابلیت های عمومی و سطح آسایش فعلی و یا آتی وجود ندارد.

آموزش های کلاسیک

آزمونهای مکرر ANOVA با زمان به عنوان اندازه گیری های مکرر، با استفاده از یک مدل خطی عمومی و مقایسه تضاد ساده تمام زمانهای تست نسبت به مقادیر پایه هر نتیجه ای اجرا شد. بلافاصله بعد از آموزش، نتایج در مورد قابلیت های عمومی تغییرات فوق العاده ای را نشان داد 0.001>p,22.36=(42,1)f. تا شش ماه در مقایسه با می زان مبنا، تفاوت چندانی در معدل قابلیت های عمومی وجود نداشت 0,093=p,2.95=(1,42)f. با این حال معدل نمذات در یک سال در مقایسه با نمره مبنا تا حد زیادی رشد کرد.

نتایج قابلیت های دندانی بلافاصله بعد از اتمام سخنرانی نشان گرتغییرات بسیار بالایی بودF(1, 42)=6.92, p=0.012 و این در مقایسه با نمره مبنا بود واین تفاوت فاحش تا شش ماه و یک سال پس از سخنرانی نیز به همان صورت بالا باقی ماندF(1, 42)=4.53, p=0.039 and F(1, 42)=8.55, p=0.006 . 

در طول زمان هیچ تغییر قابل توجهی در سطح آسایش فعلی و یا پیش بینی شده در درمان این افراد به وجود نیامدF(3, 40)=.709, p=0.55  (کنونی) و  F(3, 40)=.931, p=0.43 (پیش بینی شده در آینده). حمایت از آیتم های آرامش افراد در مبنا از 54.4 در صد تا 70در صد بود و طول یک سال از 59درصد تا حداکثر 81درصد رسید(جدول6) بنابراین به نظر نمی رسد که این نتایج  به علت حداکثر تاثیر در می زان آرامش باشند. بنابراین به نظر می رسد که آموزش های کلاسیک تاثیری در میزان آرامش دانش جویان دندان پزشکی در درمان افراد معلول ذهنی نه در حال ونه در اینده ندارد.

تجربه برخورد با افراد معلول ذهنی

بررسی قهقرایی ساده با تجربه با افراد معلول ذهنی (پایه) به عنوان پیش بینی وپایه انتظارات در مرود قابلیت های عمومی و دندانی این افراد و احساس آرامش کنونی وآتی در درمان این افراد به عنوان نتیجه، هیچ توانایی قابل توجهی در پیش بینی قابلیت های عمومی و دندانی این افراد ایجاد نکرد. با این حال، تجربه یک معیار مهم از میزان راحتی با این افرادF(1, 64)=8.07, p=0.006, R2=0.112,و همچنین میزان پیش بینی راحتی در اینده  F(1,64)=18.22, p<0.0005, R2=0.222 بود. پاسخ دهندگانی که تجربه بیشتری از کار با افراد معلول ذهنی داشتند اعلام کردند که احساس راحتی بیشتری می کنندو پیش بینی می کنندک ه در درمان این افرا به عنوان دندان پزشک نیز در اینده با این افراد احساس راحتی بیشتری کنند.

بحث

نتایج  نشان می دهد که انتظارات دانشجویان دندانپزشکی از قابلیت های عمومی و دندانی افراد معلول ذهنی پس از یک سخنرانی دو ساعته با موضوع قابلیت های افراد معلول ذهنی بسیار بالاتر از پیش از سخنرانی بود. دستورالعمل آموزشی اضافی نیز می تواند در میزان انتظارات افراد در مقایسه با مبنا تاثیر زیادی داشته باشد. پس از شش ماه و یک سال از سخنرانی، انتظارات دانشجویان از قابلیت های دندانیو عمومی معلولین ذهنی هنوز هم بسیار بالاتر از انتظظارات اولیه انان پیش از انجام اولین سخنرانی بود. انتظارات دانش جویان از قابلیت های این افراد در شش ماه اول پس از سخنرانی تفاوت های معنی داری نداش اما پس از یک سال این انتظارات به نحو فوق العاده ای بالاتر از زمان اولیه بود. اما در طول زمان دانش جویان تغییری در میزان احساس راحتی خود در درمان این افراد احساس نمی کردند. داشتن تجربه قبلی با افراد معلول ذهنی در میزان ارامش روانی در درمان این افراد رابطه مثبتی داشت اما در میزان انتظارات از قابلیت های عمومی و دندانی این افراد تاثیری نداشت.

این نتیجه که آموزش کلاسیک کمتر از چهار ساعت در مورد تواناییهای معلولین ذهنی در میزان آرامش و انتظارات دانش جویان دندان پزشکی تاثیر زیادی نداشت مطلب تازه و عجیبی نبود و البته در تحقیقات پیشین نیز چنین نتایجی به دست امده بود. ارتباط مثبت معنی داری بین تجربه با افراد معلول ذهنی و سطح ارامش روانی در درمان این افراد تایید کننده نتایج تحقیقات قبلی در مورد تاثیر برخوردهای قبلی با این گروه از افراد است. لیون پیشنهاد کرده است که، به منظور تاثیرگذاری بیشتر،این تجربیات تاثیر گذار باید به نحو مطلوبی برنامه ریزی شوند. براساس تحقیقات و پیشنهادات کلی وهمکاران ولیون، به نظر می رسد که تجارب آموزش بالینی از دانشجویان باید برای هدایت معنی دار، به صورت هدفمندی برنامه ریزی شوند. به این معنی که فرد نمی تواند فرض کند که صرف حضور در یک محیط بالینی نگرش و انتظارات دانش جویان را در مورد قابلیتهای افراد معلول ارتقاء خواهد داد. آموزش در ضمن خدمت که دارای عوامل انعکاسی است ؛ وعده را درفرایند یادگیری دانش جویان به عنوان روشی برای درگیر کردن دانش جویان درفرایند یادگیری می داند.

ام سی تیگو، تاریخ آموزش دندان را پیش از پذیرفتن معیار CODA  با توجه به درمان بیماران نیازهای خاص تاسیس کرده است. تحقیق وی شامل اظهار نظر در مورد چالش های متنوع است که با اهداف درمانی و نه صرف اهداف اقتصادی تداخل دارد. محققان دیگر در رابطه با چالشهای وسیع تری در مورد مراقبت های خاص  دندان و / یا مراقبت های  پزشکی کافی از افراد معلول ذهنی بحث کرده اند. آکادمی آمریکایی پزشکی و دندانپزشکی در سال 2002 برای رسیدگی به این چالش ها به  روش سیستماتیک شکل گرفت. توافق گسترده ای در مورداین موضوع که آموزش دندان پزشکی مسئولیت آماده سازی فارغ التحصیلان برای پاسخگویی به نیازهای بهداشت دهان و دندان همه اقشار آمریکایی را دارد وجود دارد. یکی از روش های ارائه این مسئولیت رودررو کردن دانش جویان با موقعیت هایی است که در تجربه آینده خود در درمان افراد مختلف بتوانند این وظیفه را به نحو احسن انجام دهند.

محدودیت های این تحقیق

اصلی ترین محدودیت این تحقیق هیچ مرجعی در مرود تحقیق شدت عقب افتادگی ذهنی وجود نداشت. ما از دانش جویان در مورد "خفیف" یا "متوسط" بودن محرک های صفتی سووال کردیم اما احساس کردیم این روش به دلیل طولانی بودن تحقیق علاقه انها رابه شرکت کاهش می دهد. چندین نفر از پاسخ دهندگان در هنگام پرکردن پرسشنامه متذکر این مطلب شدند که پاسخ انها با توجه به شدت و حدت معلولیت ذهنی متفاوت خواهد بود. گرچه هدف این تحقیق ایجاد یک مبنای کلی برای مطالعات آتی بود،محدود کردن هدف به کسانی که از معلولیت های "خفیف" یا "متوسط" رنج می برند تا حد زیادی تقویت شد. البته این مطلب را هم قبول داریم که با پذیرفتن میزان معلولیت ممکن است باعث سردرگمی برخی از پاسخ دهندگان شویم. همچنین با محدود کردن محرک به یک معلولیت خاص ذهنی می توان این تحقیق را اصلاح هم کرد. به خاطر وجود این معایب در تحقیق، نتایج به دست امده را باید با احتیاط تفسیر کرد. محدودیت دوم، عدم کنترل و یا عدم وجود گروه مقایسه است. گذراندن دوره ای که تحقیق در آن تکمیل و اجرا شد وتمام سخنرانی های بعدی در مورد بیماران با نیازهای خاص برای تمام دانش جویان اجباری است و لذا مقایسه آن با منابعی که در تحقیق نیامده است غیر ممکن بود. گرچه ممکن است استدلال شود که دوره زمانی کوتاه بین مبنا و یک هفته پس از آزمون توضیحات جایگزین برای نتایج کوتاه مدت را به حداقل می رساند، تاثیرات دیگری نیز در انتظارات دانش جویان در طول زمان مثل تجربه های دیگری از برخور د با افراد معلول  ممکن است رخ دهد.

 نتیجه گیری و تحقیقات آینده

در محدوده این تحقیق، نتایج نشان می دهد که محتوای دوره با هدف افزایش آگاهی از نیازهای بیماران خاص و توانایی های انها همراه با انتظارات بیشتری در مورد تواناییهای دندانی و عمومی بیماران معلول ذهنی بود. تجربه قبلی دانشجویان دندانپزشکی با افراد معلول ذهنی، تعیین کننده میزان راحتی و آرامش آنها در درمان این افراد در اینده است. دانش جویانی که تجربه سابقه تجربه برخورد بیشتری با افراد معلول ذهنی داشتند اعلام کردند که احساس ازامش بیشتری در درمان این افراد در زمان حاضر دارند و پیش بینی می کنند که در اینده نیز در درمان این نوع بیماران احساس آرامش بیشتری کنند. با این حال صرف داشتن تجربه پیشین دلیل خوبی برای داشتن انتظارات از توانایی کافی این افراد نبود والبته دستورالعمل آموزشی نیز تعیین کننده میزان آرامش دانش جویان در درمان این افراد نبود.

پژوهش های آینده باید بر اساس تجارب بالینی هدفمند طراحی شوند تا اراده و تمایل دانش جویان را برای قرار گرفتن در مسیر بیماران ذهنی را در دانش جویان افزایش دهند. ترکیب روش های یادگیری بازتابی،یکی از راه های ارزیابی اثربخشی این روش ها است. علاوه براین تحقیقات آتی در این زمینه احتمالا پنج تاده سال پس از فارغ التحصیلی تایید کننده صحت تحقیقات ما خواهد بود اینکه آیا دانش جویان امروز نیز تمایل به درمان افراد معلول ذهنی را دارند یا نه؟!.

 

 



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 | 20:25 | نویسنده : سلوا رادسعید |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.